![]() بین زندگانی و زنده مانی تفاوت بسیار است. برای داشتن زندگی ایده آل که خواست هر ایرانی است باید آستین بالا زده و همت کنیم . زنده مانی تا کی؟ بیایید زنده گانی کنیم.
پست الکترونیک آرشیو مطالب آرشیو مطالب
آرشیو موضوعی
جستجو
پیوندها
آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها: RSS
|
جزیره آرزوها
زندگی در جزیره آرزوها چه زیباست آیا ما بهترینیم؟
|+| نوشته شده توسط islet در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 23:7
بر ما گریه کن حسین !
|+| نوشته شده توسط islet در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 21:5
شهادت سالار شهیدان بر همه شیفتگانش تسلیت باد
سلام. ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یارانش را تسلیت میگویم. امام حسین (ع) و یارانش پر بها ترین متاعی که هر انسانی دارد یعنی زندگیشان را در راه پاسداری از آرمانهایی فدا کردند که یکی از آنها جوانمردی است. ولی ما شیعیان که در برگزاری مراسم سوگواری و عرض ارادت به این امام همام کم نمیگذاریم آیا در اعمال پیامها و رهنمودهای ایشان در زندگیمان هم میکوشیم؟ بی شک اگرباطنمان هم حسینی بود و مکتب حسین در دلهای ما شیعیان نفوذ میکرد و اینقدر به ظاهر اهمیت نمیدادیم مملکت ما شیعیان بدل میگشت به همان جزیره آرزوها ! طاعاتتان قبول حق|+| نوشته شده توسط islet در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 19:14
بیایید در جزیره آرزوها درد دل کنیم !
سلام. میخواستم بگم برای ساختن یک ایران با فرهنگ حد اقل میشه تلاش کرد اینطور نیست؟ حالا که در دنیا منزوی هستیم لااقل بیایید داخل وطنمان با هم صادق و صمیمی باشیم.به نظر من اساسی ترین مشکل ما مشکل ضعف فرهنگی است.(که البته آنهم ناشی از مساییل مادی و ... است) آیا راه حلی برای این موضوع دارید؟ اگر دلتان از مسائل فرهنگی جامعه پر است به ما بپیوندید تا لااقل با هم درد دل کنیم. |+| نوشته شده توسط islet در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 17:53
بیایید در جزیره آرزوها قدم بزنیم
آقایان و خانمها! خیابانهای جزیره آرزوها بدون دود و گرد و غبار است. بیایید کمی در آن قدم بزنیم ! |+| نوشته شده توسط islet در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 17:49
بیایید در این جزیره انسان باشیم
قرن ما روزگار مرگ انسانیت است من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر --حتی قاتلی بر دار-- اشک در چشمان و بغضم در گلواست وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم مرگ او را از کجا باور کنم؟ صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای! جنگل را بیابان می کنند! دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند! هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند! صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست! در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبتها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است! ** گفتگو از مرگ انسانیت است ** |+| نوشته شده توسط islet در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 22:14
انسانیت در جزیره آرزوها
بیایید در جزیره آرزوها انسانیت داشته باشیم : از همان روزی که دست حضرت قابیل گشت آلوده به خون حضرت هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید آدمیت مرد گرچه آدم زنده بود! از همان روزی که یوسف را برادرها در چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مرده بود! بعد دنیا هی پراز آدم شد و این آسیاب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ آدمیت برنگشت. حالا به نظر شما چگونه میتوان ایران را به جزیره آرزوها تبدیل کرد؟ |+| نوشته شده توسط islet در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 22:3
زندگی در جزیره آرزوها چه زیباست!
سلام.زندگی در جزیره آرزوها چه زیباست! آیا شما هم با من موافقید؟ اشتباه نکنید من آدم رویایی نیستم! ولی دوست دارم زندگی ام رویایی باشد.به همین خاطر اسم وبلاگم رو گذاشتم: جزیره آرزوها ولی از خودم میپرسم آیا در ایران هم میشه رویایی زندگی کرد؟این یک سوال مهم برای منه و از شما میخوام جوابم رو بدین.متشکرم
|+| نوشته شده توسط islet در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 20:26
|