تبليغاتX
جزیره آرزوها
جزیره آرزوها
زندگی در جزیره آرزوها چه زیباست
آیا ما بهترینیم؟

بی عشق به خنده لب گشودن سخت است   بی عشق بهار را سرودن سخت است                                                                   سلام عزیزان. میخوام از شما بپرسم حالا که ما مسلمان ترین انسانهای کره زمین هستیم و ناب ترین مذهب رو داریم آیا بهترین انسانها هم هستیم؟ پس چرا انسانیت در وجودمان فوران نمیکند و وجدان و اصول اخلاقی را زیر پا میگذاریم؟ و نتیجه اش اینست که همه میبینید و میدانید. کاش میشد بجای اینهمه ظاهر فریبی طوری رفتار کنیم که خدا و خلق خدا از ما خشنود باشند. در جزیره آرزوها ریختن زباله در خیابانها ممنوع است! حق کشی ممنوع است. احترام به شخصیت انسانها را در تمام کوچه پس کوچه های آن میتوان لمس کرد و یاری رساندن به همنوع آرزوی هر شهروندی است. عشق در آن حکومت میکند. از صدای سخن عشق ندیدم خوشتر       یادگاری که در این گنبد دوار بماند. ما ایرانیهای مسلمان تر از همه دنیا! میپنداریم از همه به خدا نزدیکتریم ولی ....

|+| نوشته شده توسط islet در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 23:7 |

بر ما گریه کن حسین !

حرمحسین ! از تو چه بگویم که جان در هیبت اندیشه ات مانده است و غم غربت سنگینت دل را آتش زده است...شهادت تو یک طرف و غربت اندیشه ات یک طرف...ماجرای ظلم و بی آبرویی یک طرف و خیانت سکوت یک طرف...گویا درد در درد گره خورده است و عاشورا نقطه عطف تمام دردهای بشر شده است... سکوت میکنم و به تلخی این سکوت میگریم...بر خود میگریم و بر بی نصیبی خود...بر خود میگریم و بر بی همتی که به کوتاهی و بی ثمری علفهای هرز بیابان است...بر خود زار میزنم که تو رفتی و مرا از تو نصیبی نماند... سیه پوش میشوم...اما تو ای حسین بر ما گریه کن ...بر مرده های متحرکی که حیات در میانشان ناآشناترین چیز است...بر بازندگانی که به حقارت و بندگی برای غیر خدا عادت کرده اند و از بدبختی و بی چیزی خویش غافلند...در سوگ ما باید نشست و در غم ایمان های مرداب شده و از دست رفته ما باید گریبان درید...تو پیروز شدی و ما باختیم قافیه عشق را...

|+| نوشته شده توسط islet در یکشنبه هشتم بهمن 1385 ساعت 21:5 |

شهادت سالار شهیدان بر همه شیفتگانش تسلیت باد

  سلام. ایام سوگواری حضرت ابا عبدالله الحسین (ع) و یارانش را تسلیت میگویم. امام حسین (ع) و یارانش پر بها ترین متاعی که هر انسانی دارد یعنی زندگیشان را در راه پاسداری از آرمانهایی فدا کردند که یکی از آنها جوانمردی است. ولی ما شیعیان که در برگزاری مراسم سوگواری و عرض ارادت به این امام همام کم نمیگذاریم آیا در اعمال پیامها و رهنمودهای ایشان در زندگیمان هم میکوشیم؟ بی شک اگرباطنمان هم حسینی بود و مکتب حسین در دلهای ما شیعیان نفوذ میکرد و اینقدر به ظاهر اهمیت نمیدادیم مملکت ما شیعیان بدل میگشت به همان جزیره آرزوها ! طاعاتتان قبول حق

|+| نوشته شده توسط islet در شنبه هفتم بهمن 1385 ساعت 19:14 |

بیایید در جزیره آرزوها درد دل کنیم !

سلام. میخواستم بگم برای ساختن یک ایران با فرهنگ حد اقل میشه تلاش کرد اینطور نیست؟ حالا که در دنیا منزوی هستیم لااقل بیایید داخل وطنمان با هم صادق و صمیمی باشیم.به نظر من اساسی ترین مشکل ما مشکل ضعف فرهنگی است.(که البته آنهم ناشی از مساییل مادی و ... است) آیا راه حلی برای این موضوع دارید؟  اگر دلتان از مسائل فرهنگی جامعه پر است به ما بپیوندید تا لااقل با هم درد دل کنیم.

|+| نوشته شده توسط islet در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 17:53 |

بیایید در جزیره آرزوها قدم بزنیم

آقایان و خانمها!                                                                                                       خیابانهای جزیره آرزوها بدون دود و گرد و غبار است. بیایید کمی در آن قدم بزنیم !

|+| نوشته شده توسط islet در جمعه ششم بهمن 1385 ساعت 17:49 |

بیایید در این جزیره انسان باشیم

قرن ما روزگار مرگ انسانیت است    من که از پژمردن یک شاخه گل    از نگاه ساکت یک کودک بیمار    از فغان یک قناری در قفس    از غم یک مرد در زنجیر  --حتی قاتلی بر دار--  اشک در چشمان و بغضم در گلواست    وندرین ایام زهرم در پیاله اشک و خونم در سبوست    مرگ او را از کجا باور کنم    مرگ او را از کجا باور کنم؟    صحبت از پژمردن یک برگ نیست    وای! جنگل را بیابان می کنند!     دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان میکنند!    هیچ حیوانی به حیوانی نمیدارد روا    آنچه این نامردمان با جان انسان می کنند!    صحبت از پژمردن یک برگ نیست    فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست    فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست    فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست!    در کویری سوت و کور    در میان مردمی با این مصیبتها صبور    صحبت از مرگ محبت مرگ عشق    گفتگو از مرگ انسانیت است!              ** گفتگو از مرگ انسانیت است **            

|+| نوشته شده توسط islet در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 22:14 |

انسانیت در جزیره آرزوها

بیایید در جزیره آرزوها انسانیت داشته باشیم : از همان روزی که دست حضرت قابیل   گشت   آلوده به خون حضرت هابیل   از همان روزی که فرزندان آدم   زهر تلخ دشمنی در خونشان جوشید   آدمیت مرد   گرچه آدم زنده بود!   از همان روزی که یوسف را برادرها در چاه انداختند   از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند   آدمیت مرده بود!   بعد دنیا هی پراز آدم شد و این آسیاب   گشت و گشت   قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ   آدمیت برنگشت.

حالا به نظر شما چگونه میتوان ایران را به جزیره آرزوها تبدیل کرد؟

|+| نوشته شده توسط islet در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 22:3 |

زندگی در جزیره آرزوها چه زیباست!
سلام.زندگی در جزیره آرزوها چه زیباست! آیا شما هم با من موافقید؟ اشتباه نکنید من آدم رویایی نیستم! ولی دوست دارم زندگی ام رویایی باشد.به همین خاطر اسم وبلاگم رو گذاشتم:                  جزیره  آرزوها                      ولی از خودم میپرسم آیا در ایران هم میشه رویایی زندگی کرد؟این یک سوال مهم برای منه و از شما میخوام جوابم رو بدین.متشکرم
|+| نوشته شده توسط islet در سه شنبه سوم بهمن 1385 ساعت 20:26 |